تبليغاتX
طنز نبشته های سعید زاهدی
تست هوش

1- چگونه مي توان يك زرافه را داخل يك يخچال قرار داد؟
پاسخ درست اين است: در يخچال را باز كنيد، زرافه را در آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد.
اين سؤال به ما ياد مي دهد كه نبايد براي كارهاي ساده دنبال راه حلهاي پيچيده بگرديم.
2- چگونه مي توان يك فيل را داخل يك يخچال قرارداد؟
در يخچال را باز كنيد، فيل را در آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد. اين پاسخ اشتباه است، پاسخ درست اين است، در يخچال را باز كنيد. زرافه را بيرون بياوريد، فيل را در يخچال بگذاريد و سپس در يخچال را ببنديد. اين سؤال به ما ياد مي دهد كه براي حل مسأله، به فعاليتهاي قبلي نيز فكر كنيم.
3- شير، سلطان جنگل، تمام حيوانات را به يك گردهمايي فرا مي خواند. تمام حيوانات به جز يكي از اين حيوانات در اين گردهمايي شركت مي كنند. حيواني كه غايب بوده، كدام است؟
پاسخ درست اين است: فيل. چون فيل داخل يخچال بوده و نمي توانسته در گردهمايي شركت كند. اين سؤال به ما ياد مي دهد كه در حل مسأله نبايد فرضيات قبلي را فراموش كنيم. بسيار خوب! اگر به 3 سؤال پاسخ درست نداده ايد هنوز يك شانس ديگر داريد.
4- شما بايد از يك رودخانه عبور كنيد. اين رودخانه محل زندگي تمساح هاست. چگونه از آن عبور مي كنيد؟
پاسخ درست اين است با شنا از رودخانه عبور كنيد چون تمام تمساحها در گردهمايي حيوانات هستند و خطري شما را تهديد نمي كند. اين سؤال به ما ياد مي دهد كه از اشتباهات گذشته پند بگيريم
نوشته شده توسط سعید Jackson در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 ساعت 2:59 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

در عالم بی خیالی هست اشعاری :

۱- آنان که دویدند و ندویدند به هم رسیدند.

۲-آنان که خوردند و نخوردند همه مردند .

۳- آنان که گفتند و نگفتند هم خفتند .

نوشته شده توسط سعید Jackson در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 ساعت 10:47 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |
جلد اول

 فصل اول : نا هار (بهاری)

مامی جوجه : پسر های عزیزم امروز نا هار چی دوست دارین براتون درست کنم ؟

پسر اول : مامی مامی جون من فسنجون دوست دارم ! فسنجوووووووووووون 

مامی جوجه : گردو نداریم قربونت برم ! کیلویی شونصد هزارتومن !یه چیز دیگه بخواین !

پسر دوم:  ماما من جوجه کلاغ کباب یا چلو کلاغ میخوام 

مامی جوجه: آخ قربونت برم واستا پاپات که اومد می گم جوجه کلاغ های بالا درخت رو برات بگیره کباب کنه ! گوشت جونت بشه !

پسر سوم : مامان گوشت دیگه چیه

مامی فاطی : ازون هایی که قرمز خوشمزه ی ویتامین داره ! عزیزم .

پسر چهارم : مامان من ازون هایی که تو تلویزین نشون میده میخوام بهش مگن پیتزا !

مامی جوجه : باشه بزار باباجانتون حقوقش رو بگیره براتون یک پیتزای خوشمزه می خرم .

پسر پنجم : پس کی باباجان حقوقش رو می گیره ؟

مامان جوجه : ای بابا این چه سوالیه همین امروز فردا پس فردا پسون... پسون فردا ها ...آخه تازه تو بخش  فضانوردی کارمی کنه !

پسر پنجم : مامان من . . . .  

فصل دوم(تابستون) : محل کار(ترجیحا اداره)

زییس جوجه : باباجان بیا حقوقت رو بگیر باباجان : پس کو ؟ کجای کو 

رییس : اینجای فقط باید با ذره بین نگاه کنی ! باباجان : کو پس چرا دیده نمی شه ؟

 رییس : بیا این میکروسکوپ رو امتحان کن باباجان : ازه دیدم یه ۵۰ تومانی پاره ! آره خودشه حقوقه منه ! آخ جااااااااااااااان

مامی جوجه(با فریاد) : بابا جان چرا تو خواب داد می زنی ؟!!!!!!!!!!!!

فصل سوم(پاییز) : صاحب لونه

صاحب لونه : تق تق تق  آی باباجان بیا اجاره ات رو بده !

- مامی جوجه : اومدم کیه . . . سلام صاحب خونه حالت خوبه هه... هه ... هه باباجان خونه نیست صاحب لونه : خودم دیدمش الان اومد تو خونه اگه اجاره ات رو ندی فردا باید تخلیه کنین. 

مامی جوجه : تورو خدا جون بچت .... - صاحب خونه : نخلیه تخلیه تخلیه 

-باباجان : آهای مرتیکه بیشور تخلیه می کنم چیزی که زیاده خونه ی وزارت مسکن همیشه به فکر مردم هست !ره همیشه هست .

فصل چهارم (زمستون) : مامور

مامور کلانتری جوجه آباد : این حکم جلب شماست باباجان باید بیای یکی دو سه ۴ سال بیای آب خونک بخوری

-باباجان : بزار فقط یک پیام غیراخلاقی بدم بعد من رو با خودت ببر زندان

- مامور کلانتری جوجه آباد : زودباش -باباجان : ای ایران ای مرز پر گوه هر کار خواستی یا من کردی . . .

فصل پنجم(نداریم) : 

باباجان : تو دیگه کی هستی ! چه جوری تو زندان اومدی ؟ چه جوری از میله ها اومدی تو  ! 

عزرائیل جوجه کش: من اومدم تورو از زندون آزاد کنم . دستت رو بده به من با من بیا بریم .

بابا جان : کجا بریم !  -عزراییل : اون دنیا دیگه ! مگه نمی دونی من کیم ؟

-باباجان : چرا ! اسمت رو این جا دیدم ! ولی خیلی دیرکردی باید زود تر می اومدی 

-عزراییل جوجه کش: هه . .. . هه . .. .خب مهلت نمی خوای باباجان بهت بدم .

باباجان : نه نمی خوام زود باش خلاصم کن .  عزرائیل : هه ... هه... اگه میخواستی هم بهت نمیدادم

نوشته شده توسط سعید Jackson در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 ساعت 1:38 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |
 
offshore
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
Ä