تبليغاتX
طنز نبشته های سعید زاهدی

با توجه به اینکه دخل و خرجمان با هم جور نمی شه. با شرکت های معتبر قرار داد تبلیغاتی بستیم. تا کمی از ضررات وبلاگ کاسته باشیم.

سعید زاهدی

دوستان همگی تبلیغات ایرانسل زیر را هماهنگ با صدای بلند، جذاب و رسا بخوانید.

 

- شونصدمین جشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردین لغایت 29 اسفند هر سال ، با خرید هر سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید.

- یک بار دیگر، هزارمین جشنواره ایرانسل به مناسبت روز کفتر برگزار می شود. از علاقه مندان به خرید سیم کارت و جمع کردن سیم کارت های خود در کلکسیون دعوت می شود، تا با خرید هر سیم کارت ایرانسل بی نهایت سیم کارت اعتباری ایرانسل در یافت کنند. نگران نباشید ما با استفاده از چند دستگاه کامیون و 10 تن سیم کارت های جایزه را در حیاط خانه تان خالی خواهیم کرد. 

- ایرانسل هدیه می دهد . از کی تا حالا ؟ از وقتی ایرانسل اومده. بزرگترین جشنواره ایرانسل در قاره آفریقا. بدون خرید هیچ گونه سیم کارت جایزه بگیرید. ایرانسل  بگیرید. ایرانسل جایزه می دهد. ایرانسل هدیه می دهد. ایرانسل ... ایرانسل...

- سیم کارت ویژه ایرانسل به مناسبت روز بزرگداشت مقام گورخر خال خالی، عرضه شد. با جایزه گرفتن ده سیم کارت ایرانسل نهصد و پنجاه و هشت سیم کارت ویژه دیگر ایرانسل جایزه بگیرید. سیم کارت های ما را می توانید از آدامس فروش ها، دست فروش ها، و گل فروش های سر چهار راه تهیه کنید.

- سیم کارت جدید ایرانسل برای حیوانات خانگی از قبیل سگ، گربه، سوسک، پشه مگس و ... به بازار آمد. با این سیم کارت می توانید با حیوانات خانگی خود ارتباط برقرار کنید. و احوال آنها را جویا باشید.

- با خرید هر سیم کارت ایرانسل شصت دستگاه تلویزیون رنگی، پنجاه خودروی پژو 206 ، 900 فقره وام ازدواج، و هزاران هزار سیم کارت اعتباری دیگر جایزه ببرید.

- سیم کارت یک بار مصرف و بهداشتی ایرانسل به بازار آمد. این سیم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنید و دور بریزید. و سیم کارت دیگری با میلیونها جایزه ارزنده و نفیس دیگر جایزه بگیرید.

استخر سیم کارت ایرانسل افتتاح شد. شما می توانید در این استخر که از سیم کارت پر شده است، شنا کنید و به از هر کجا به کجای ایران فقط دقیقه ای هفتصد میلیون تومان تماس بگیرید.
- و باز هم شما می توانید شماره دلخواه خود را انتخاب کنید...

- مهلت جشنواره تمدید شد...

- جون مادراتون بیاین هدیه بگیرید...

- تو رو خدا جایزه بگیرید...

و سرانجام ایرانسل به عنوان نیکوکارترین خط موبایل لقب نیکیسل را گرفت. چندی بعد این شرکت به دلیل تولید بیش از حد سیم کارت در شرکت خفه شد و ترکید، و سراسر جهان باران سیم کارت بر سر مردم نازل شد.

نوشته شده توسط سعید Jackson در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 10:0 قبل از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

سهمیه بندی بنزین یعنی چی ؟!

 

سعید زاهدی

با وجود اینکه مدت زیادی از سهمیه بندی بنزین می گذرد، اما هنوز دوستان زیادی با ما تماس می گیرند که سهمیه بندی بنزین یعنی چه ؟ ما نیز برای اینکه مجبور نباشیم تک تک به تماس های مکرر این دوستان پاسخ گو باشیم. بر آن شدیم تا با توضیحی اجمالی مشکلات دوستان را حل کنیم. از شما نیز خواهشمندیم در مواجه شدن با این افراد آن ها را روشن کنید. البته نه با یک کبریت و بنزین!

لازم به ذکر است که مخاطبان ما که این سوال های دری وری را می پرسند سه دسته اند :

1 – افرادی بسیار والا مقام ، پرمایه ، مخلص و مختلس که همیشه خدمت گذاری مردم را می کنند و در بسیاری از موارد در خوردن غذای بقیه افراد به آنها کمک می کنند. برای شناسایی این افراد می توانید با یک عدد خطکش و نقاله قطر گردن آنها را اندازه بگیرید. در صورتی که از 30 سانیتیمتر بیشتر بود و گردن نسبتا کلفتی داشتند. می توانید با استفاده از دستور العملی که در ذیل به اختصار توضیح داده خواهد شد، ایشان را  آگاه کنید.

نکته مهم : در صورتی که رویتان نشد مستقیما گردن ایشان را اندازه گیری کنید، می توانید از روش اندازه گیری سایه و نسبت مثلثاتی تالس استفاده کنید. ( ر.ج.ک معلومات فیثاغورث ص 16)

2 – دسته دوم افرادی بسیار هوشمند و دانا هستند. این افراد به درجه ای از عرفان درعلم رسیده اند، که هر چه برایشان توضیح می دهید می گویند ما هنوز هیج نمی دانیم. اینگونه افراد ظاهری خرگوش مانند دارند البته از جهت اینکه گوش هایشان مقداری دراز است، به چهار پای معروف می نمایند. لازم به ذکر است که به دلیل آی- کیوی بسیار بالای این افراد گه گاه پیش امده که ایشان قصد داشتند به نحوی از کارت تلفن و عابر بانک جهت سوخت گیری استفاده کنند. گاهی نیز دیده شده که این افراد بنزین را به جای باک در گوش خود می ریزند. شاید هم دستگیره پمب را اسلحه می پندارند و قصد خودکشی دارند. ( عکس ) به هر حال برای تشخیص اینگونه افراد می توانید، شعر دستمال من زیر درخت آلبالو گمشده، خبر داری یا نداری ؟ و ... غیره را بخوانید. در صورتی که برای بار سوم هم پاسخ درست ندادند. شما فرد مورد نظر را یافته اید.

3 – دسته سوم افرادی مگس رفتار و مزاحم هستند. نیازی به شناسایی این افراد نیست. چون مدام در کوچه و خیابان از شما خواهند پرسید این سهمیه بندی بنزین چه کاری بود که کردن ؟

واقعا یعنی چی ؟ و اینقدر حرف بد می زنند که آدم می ترسه اینا رو بنویسه. بین خودمون بمونه ها یه وقت می بینی واست جوراب ( پاپوش ) درست کردن و بعدشم یه عمر باید به جای طنز نوشتن، حبسیه بسرایی!

 

توضیح برای گروه 1 : با توجه به اینکه کارت سوخت این افراد دچار نقص فنی است و هنگام استفاده از آن بر عکس کارت های دیگر بنزنینشان زیاد می شود. شما هر چقدر تلاش کنید تا به آنها بفهمانید، که چه اتفاقی افتاده متوجه نخواهند شد. ولی چون اینگونه اشخاص باید در مورد سوالات بنزینی مردم پاسخگو باشند، بهتر است متنی تهیه کرده تا آنها بدون حفظ کردن از روی کاغذ ببینند و بخوانند.

توضیح برای گروه 2 : در مواجهه با این افراد توصیه می شود که به صورت پانتومیم چند بار مراحل سوخت گیری را با کارت هوشمند نشان دهید، بعد که کمی با آن آشنا شدند. و به اینکار علاقه مند شدند برای آنها ماجرای چوپان دروغگو و سهمیه بندی بنزین را شمرده شمرده تعریف کنید. و سپس از آنها خواهش کنید که داستان را برایتان بازگو کنند.

توضیح برای گروه 3 : توصیه می شود، که هرگز برای اینگونه افراد مزیت های سهمیه بندی بنزین را که بیشما هستند را تعریف نکنید. زیرا باورشان نمی شود و همچنین بیشتر از سهمیه بندی بنزین شکایت می کنند. شما می توانید با شماره گیری تلفن 110 این موجودات بد بین را به سرعت از نکات بسیار عالیه سهمیه بندی بنزین آگاه کنید.    

اما در پایان آیا می دانید چه کسانی معنای سهمیه بندی بنزین را می فهمند ؟

جواب : افرادی که هنگامی که به بالای سرشان نگاه می کنند به جای سقف خانه ، ستاره ها و آسمان و یک خط را می بینند. این افراد اصطلاحا در هتل پرستاره زندگی می کنند. اما آن خطی که بالای سرشان است، بدیهی است که خط فقر می باشد، البته بگذریم که بسیاری از دوستان ما خط بالای سرشان خط بقا است. به هر حال اینگونه افراد چون همیشه در نبرد با مشکلات هستند و نقش مهمی در جامعه ما دارند، اطلاعات زیادی از سهمیه بندی بنزین خواهند داشت. حتما از آنها کمک بگیرید. اینگونه افراد نیاز به شناسایی ندارند چون هر کجا را نگاه کنید از این نوع موجودات خواهید دید.

نوشته شده توسط سعید Jackson در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 10:3 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

توجه : سریال زیر هیچ شباهتی به هیچ سریالی ندارد. همچنین قسمت هایی از این مطلب به لهجه ی بسیار ضایع مشدی دوبله شده است.

 

سعید زاهدی

 

جواهری در طرقبه !

 

 

با شرکت لی یلدا لوس، جی دو جواد، شوله لوگو در نقش حاکم طرقبه و کونگ فو توآ

 

قسمت آخر

 

حاکم طرقبه : به ای بچه مچه ها، بگن برای مو شله درس کنن. بیبینم کدوم یک خوشمزه تره. یک چایی هم بزارن کنارش تا نوش جان کنم.

بانو چایی : چشم قربان. ولی همانطور که می دانید، همه چایی های طرقبه به فروش رفته و مجبوریم از شهر تهیه کنیم.

حاکم طرقبه : مو ای چیزا حالیم نِمِره! خب برن شهر واسه خودتان چای بخرن.

بانو چایی : اما قربان سهمیه بنزین داخل کارت کفاف رفتن تا شهر و برگشتن را نمی کند. ممکن است در راه بمانیم.

حاکم طرقبه : ای کاکو ما که هر باراز شوما یه چایی خواستیم، سیصد تا بونه آوردی ! یه بار می گی طرقبه کارت سوخت نیومده حالا هم می گی سوختش کمه. ببین عزیزم این قاطر رو بگیر و برو سی شهر و بونه نگیر!

بانوچایی : اِ… قربان چرا لهجتان عوض رفت ؟

حاکم طرقبه : لهجه مو عِوض رفت ؟ تو چطور جراُت موکونی از مو ایراد بگیری؟ فورا ای یره گرو تبعید کنن شاندیز، حالش گرفته ره.

 

آشپزخانه طرقبه  

 

بانو خنگ : اوه یلدا لوس ! ما باید تا امشب برای حاکم شله درست کنیم .

بانو لوس : بله بانوی من ! ولی قیمت حبوبات خیلی گرون رفته بانوی من !

بانو خنگ : بیا یلدا لوس. این سکه ها رو بگیر و برو لوبیا بخر …

بانو لوس : بله بانوی من! بله بانوی من ! چشم بانوی من ! بانوی من.

 

دو سال بعد …

آق.پسر جواد : سلام بانو لوس! کجا می ری ؟ نکنه داری دنبال لوبیا می گردی ؟ بیا اینم لوبیا …

بانو لوس : ما مدتها دنبال این لوبیا ها بودیم… ولی شما از کجا سه تا لوبیا پیدا کردی ؟

آق.پسر جواد :اینا لوبیا های معمولی نیست، اینا سحر آمیزه! ما تو انبار خونمون خیلی لوبیا داریم، هر وقت خواستی بیا بگیر!

[سانسور : فیلم قیچی می شود ]

بانو خنگ : پس چی شد این یلدا ؟ چرا اینقدر دیر کرد ؟

بانو لوس : بانوی من ! بانوی من ! لوبیا پیدا کردم. بگیرید بانوی من! 

بانو خنگ : اما اینا که فقط سه تاست. من با سه تا لوبیا چه جوری شله درست کنم ؟ اینا به هیچ دردی نمی خوره، الان پرتش می کنم بیرون...

 

- روز بعد

 

بانو لوس : بانوی من! بانوی من! یک درخت لوبیا بزرگ جلوی خونه سبز رفته !

......

10 سال بعد :

بانو لوس : بانوی من!  چراغ جادو پیدا کردم. بانوی من!

بانو لوس : بانوی من! من می خوام با علی بابا ازدواج کنم ...

- بانو لوس : بانوی من!

و سرانجام بانو خنگ در حالی که یک شنل قرمز به کمرش بسته بود، هنگام چیدن قارچ در باغ های طرقبه گم رفت. و گرگ بانوی ما رو خورد. اما بانو لوس که به تازگی پزشک دهکده طرقبه شده بود، با یک عمل جراحی بانویش را از توی دل و روده گرگ بیرون کشید.

آق.پسر جواد به دلیل انبار کردن لوبیا تبعید رفت. – [ س ا ن س و ر ضایع ] - سفید برفی و هفت کوتوله نیز با آنشرلی دوست شدند. حنا با پینوکیو ازدواج کرد. همه چیز خیلی رومانتیک، دراماتیک، تراژدیک، ترافیک، ماتیک، تمام شد. ولی ولی ولی صدای فریادی  بلند هنوزاز داخل قلعه طرقبه شنیده می شد، که می گفت : پس ای شوله ی مو چه شد؟

 

تیراژ پایانی : اونا با ما لالا لالا لا ! ایران اینی چرا اینا ؟ جونیا، سونیا، با ما تنها بیا تا بریم، شاد باشیم، تا سالیان. جونیا، سونیا،با ما شبها بیا تا بریم، شاد باشیم تا سالیان. 

نوشته شده توسط سعید Jackson در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 7:39 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

سروده های کوتاه و عمیق از رابیندرانات تاگور :

سعید زاهدی

- خدایا، آنان که همه چیز دارند، مگر تو را به سخره می گیرند آنان را که هیچ ندارند مگر تو را !

خدایا آنان که کتاب تو را به سخره می گیرند، شوالیه می شوند. و آنان که کتاب تو را با دل می جویند، به سخره گرفته می شوند!

- هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز از انسان نا امید نیست. 

هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که مردم هنوز از دولت نا امید نیستند.

- خدا به انسان می گوید : شفایت می دهم از این رو که آسیبت می رسانم. دوستت دارم از این رو که مکافاتت می کنم. 

احمدی نژاد به مردم می گوید : شفایت می دهم، از این رو که قیمت ها را گران می کنم؛ دوستت دارم از این رو که بنزین را سهمیه بندی می کنم.

- آنان که فانوسشان را بر پشت سر می برند، سایه هاشان پیش پا می افتد! 

آنان که فانوسشان را بر پشت می برند، تلاش های دولت برای هموار سازی راه را نمی بینند.

- ماه روشنی اش را در سراسر آسمان می پراکند، و لکه های سیاهش را برای خودش نگاه می دارد.

 آمریکا روشنایی و پاکی را در سراسر جهان می پراکند و لکه های سیاه نفت را برای خودش نگاه می دارد.

- کاریز خوش خیال دارد که رود ها تنها برای این هستند که به او آب برسانند.

عراق خوش خیال دارد که آمریکا تنها برای این هست که برای او امنیت ایجاد کند.

- خدا نه برای خورشید نه برای زمین بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد، چشم به راه پاسخ است.

 جاسبی نه برای آموزش و نه برای پرورش بلکه برای مدارکی که برایمان می فرستد، چشم به راه پاسخ است.

نوشته شده توسط سعید Jackson در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 6:12 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

عشق سهراب و مريم يا هفت خان سهراب

 

يكي از داستان هاي تراژدي شاهنامه فردوسي كه به دلايل سياسي و اقتصادي از شاهنامه سانسور شده است، همانا هفت خان سهراب باشد. در ذيل به اختصار خلاصه ای از قسمت هايي از اين داستان غمناك را مي خوانيم ...

كنون عشق سهراب و مريم شنو .......................دگر ها شنيدستي اين هم شنو

چو شد روز سهراب به رسم پدر ....................شكاري بكرد و بخورد گور خر

دمي را بياسود در نخجيرگاه .................. و در خواب دختري ديد چو تابنده ماه

سپس رو بدو كرد و پرسيد كيستي؟............. در اين خواب نازم به سوي چيستي؟

چنين پاسخش داد كه من مريمم..........................همي سالهاست در بند اهريمنم

خداوند جان و جهان آفرين ......................................به وقت خلقتم گفت آفرين

سهراب عاشق مريم مي شود. و با رخصت از مادر به سمت قلعه اي كه مريم در آن زنداني شده است؛ روانه مي شود. اما مادرش شرطي مي گذارد كه قبل از اينكه نبردت با رستم شروع شود، بايد برگردي تا نظم شاهنامه به هم نخورد. در اولين خان سهراب بايد از زميني باتلاقي به نام گنگور بگذرد و پس از آن اهريمني به نام مدرگ را دستگير كند...

از آن دم كه سهراب دنبال مدرك بگشت..........همي مدتي عمر از كف برفت

سرانجام مخفي گاهش بيافت .....................همان دم كه در غار دانش بتافت

چو سهراب بود دانش جویی زرنگ ..........پس از مدتي كرد مدرگ به چنگ

سهراب بايد به خان دوم يعني گدمت كه مكاني بس بي آب و علف بود برود. و در اين مكان با جنگجوياني فرضي بجنگد تا طلسمي كه بر بدنش براي ازدواج نقش بسته بود باطل شود.

به وقتي كه سهراب به گدمت رسيد...........به جز كاسه آشي چيزي نديد

همه رنج و سختي تحمل بكرد................ كه پيروز گشت در اين نبرد

به پايان بگرفت ورد و دعايي ...................كه از شر طلسم رد و رهايي

خان سوم مبارزه با ديو اشتگال بود كه از مردم بيگاري مي كشيد:

روانه بشد سوي آن اشتگال ................ به تندي به سختي با قيل و قال

بدريد آن ديو پر مايه را .................. رها کرد همه شغل و سرمایه را

سهراب پس از گذشتن از خان مسگنگ و ماچين، خسته و افگار به قلعه اي كه مريم در آن زنداني بود مي رسد. او بايد كليد قلعه را از اژدهاي پيري به نامه مخريه مي گرفت.

خروشيد كه اي ديو جانم بگير ............... كليدم بده كه عشقم اسير

نباشد چنين رسم و آئين جنگ ............. كه ماه رويي باشد به چنگ

مخريه بشكست از حرف شير ................دلش نرم شد در اين مسير

كليد را بدو داد ولي شرط كرد ........... كه روزي خواهد آمد به گرد

سهراب در قلعه را گشود و به داخل شتافت، اما به جاي مريم زيبارو، پيرزني زشت چهره را بديد و از او نشان مريم خواست :

چنين پاسخش داد كه من مريمم ............. همي سالهاست در انتظاریک شوهرم

همه ساليان عمرم از كف برفت .............بترشيدم و پير گشتم در اين قرن هفت

كنون پيرمرد گر تو داري خبر ....................... بگو تو چه آمد به سهراب سر

سهراب در آب نگاهی به خود کرد. فريادي بكرد، دادي بكشيد و از فلك و روزگاربه علت گذر روزگار شکایت كرد. سپس به پشت كوه رهسپار شد تا نوش اكسير جواني را بياورد و با مريم بنوشند. پس بدان گه خان هفتم رقم خورد.

برفت پشت كوه آن شير دلير.................كه به چنگ آورد جام نوش اكسير

چو برگشت ز آن جا مريم بديد................ یکی جان شیرین از این دل پرید

بله دوستان چنین شد که سهراب بازگشت و به جنگ رستم رفت و شهید شد. این بود خلاصه ای از هفت خان سهراب که البته شرح هر کدام از این خان ها داستانی بس عظیم است.

نوشته شده توسط سعید Jackson در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 11:53 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

 این مطلب هیچ جنبه طنز ندارد و کاملا واقعی است.

سعید زاهدی

نقل است که در روز قیامت چنان شود که مسئولان را با مردم رو در رو کنند تا بالاخره مشکلات حل شود. مسئولین چنان پاسخ دهند که :

من واقعا معذرت می خوام !!!

من از شما عذر می خوام که بهتون وام ندادم.

من معذرت می خوام که قیمت ها سر به فلک گذاشت.

من قلبا متاسفم که بنزین سهمیه بندی شد.

من واقعا از شما بابت کمبود شیر معذرت می خوام.

منو ببخشید که حواسم نبود، خیلی تابلو اختلاس کردم.

منو ببخشید که صحنه های عاشقانه و اخلاقی را سانسور کردم.

بازم منو ببخشید که صحنه های فجیع قتل و کشتار رو سانسور نمی کردم.

خواهش می کنم از اینکه زیر خط بقا زندگی کردید، منو عفو کنید.

بابت افرادی که پشت کنکور موندند، منو ببخشید.

منو ببخشید که بیکاری در جامعه بیداد می کرد، منو ببخشید.

جون مادرتون منو ببخشید،

تو رو خدا ،

دارن منو می برن جهنم ...

خواهش می کنم منو ببخشید.

ندا بیامد که دل ما نرم شد، همه شما مسئولان را بخشودیم. ای مردم عجب سنگدل بودید که نتوانستید از اشتباهات اینان بگذرید. همانا آتش لیاقت کوته نگران باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید Jackson در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 9:43 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

 چگونه یک سوسیالیست حرفه ای شویم ؟؟

سعید زاهدی

 

1-     هنگامی که پیاده با یکی از دوستانتان به جایی می روید، مدام بگویید : چقدر دیگه باید بریم! خسته شدم! تا حالا تو عمرم اینقدرراه نرفته بودم، من همیشه این مسیر را با ماشین مامانم...

2-     با صمیمی ترین دوستتان ساعت شیش و نیم صبح قرار بزارید برید کوه، بعد خواب بمونید.

3-     از اطرافیانتان تقاضا کنید تا در نوشابه، کنسرو، شیشه مربا و... را برایتان باز کنند.

4-     قبل از جلسه آزمون پفک نمکی  مصرف کنید و دور دهانتان و لباس هایتان را کثیف کنید.

5-     به جای کیف سامسونت با کوله پشتی پر از مواد خوراکی به کلاس بروید.

6-     روزی شیش بار کفش های خود را واکس بزنید.

7-     با یکی از ضعیف ترین اطرفیانتان، جلوی دوستانتان دعوا کنید و تا می توانید از او کتک بخورید و لگد مال شوید.

8-     بر سر کوچکترین مساله ای ناخوشایندی بلند بلند اشک بریزید  و از روزگار و آسمان شکایت کنید.

9-      آدامس را درون دهانتان به صورت خیلی ضایع بچرخانید و صحبت کنید.

10-  مدام در راه  زمین بخورید و از درد به خودبپیچید و با ناله و زاری کمک بخواهید

11-  خراش کوچکی که روی پوستتان ایجاد شده با بتادن ضدعفونی و باندپیچی کنید. سپس برای همه دوستانتان این واقعه دلخراش را تعریف کنید.

12- در هنگام دعوا از فحش هایی مانند : بی تربیت، بی شخصیت، بد، و بی شهور استفاده کنید.  

13-  پول ها را به صورت کاملا ناشیانه و آماتوری بشمرید، طوری که اسکناس ها از دستتان به زمین بیفتد. البته بهتر است از بغل دستیتان تقاضا کنید.

14- همه اطرافیانتان حتی جواد ترین آنها را با اسم کوچک + پسوند جون خطاب کنید. مثال : غلام جون!

15- از شیر پارک آب نخورید.

16-  همیشه قبل از خواب یک لباس نازک بلند ترجیحا سفید و همراه یک کلاه منگوله دار بپوشید.

17- روزي شيش بار براي دوستانتان ماجراي بازداشت شدنتان را در طرح حجاب تعريف كنيد. ( عکس دارد )

18- هر وقت گوسفندی را برای مراسمی قربانی می کنند ، همه را مسئول این واقعه ناگوار کنید و به نشانه اعتراض لب به غذا نزنید.

19- اس-ام-اس های ضایع رو نفهمید و از دوستانتان خواهش کنید تا واضح تر برایتان توضیح دهند.

20- آبنبات چوبی قرمزتان را یک لیس گنده بزنید و بعد به دوستتان نیز تعارف کنید.

 

شما نیز در صورتی که تمایل دارید در کمک به این حزب عظیم سهیم باشید. می توانید توصیه های خود را به این شبکه یعنی به این وبلاگ بفرستید تا ما آن را به نمایش در آوریم ...

حتی شما سوسول گرامی !

نوشته شده توسط سعید Jackson در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 7:7 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

نتایج تحقیق و بررسی روی جوامع مختلف از جمله کشور هسته ای خودمان، در مورد مقام زن و جایگاه مرد نشان داد که بسیاری از زن ها از زن بودن خود ناراضی اند، و دوست داشتند جای مرد ها باشند، ولی هیچ یک از مرد ها حاضر نیستند که جای خود را با زن ها عوض کنند. اما به نظر شما :

چرا زن ها دوست دارند جای مرد ها باشند ؟

1- چون مرد ها زن ذلیل هستند !

2- چون مرد ها مجبور به انجام وظیفه الهی و شرعی به نام خدمت هستند !

3 – چون مرد ها صبح تا شب جون می کنند تا خرج شکم زن، بچه، مادر زن، خواهر و بردار زن و ... رو در بیارند !

4- چون مرد ها حق دارند، رئیس جمهور بشوند .

 

چرا مرد ها دوست ندارند جای زن ها باشند ؟

1- چون خجالت می کشند .

2- چون بلد نیستند چادر گل گلی سرشون کنند.

3- چون از سوسک نمی ترسن.

4- چون استعداد به تور زدن یک شوهر پولکی رو ندارند.

 

اگر خدای جهانیان ابتدا حوا رو می آفرید و سپس از گوشه بدن او، آدم را می آفرید، جهان امروز چه وضعی داشت ؟

1- جهان امروزی وجود نداشت...

2- پسران به محض تولد در زمان جاهلیت خود را با دست خود زنده بگور می کردند.

3- شخصیت هایی برجسته در علم چون : خواجه نسرین الدین طوسی، بی بی ریحان بیرونی، ابن سیما و ... شخصیت های ورزشی چون : گلی دایی، شادی ساعی، و  شخصیت های سیاسی چون :[سانسور] – [سانسور] ظاهر می شدند.

4- زن های امروزی همه شان مو-ذی به معنای مرد ذلیل بودند.

 ... روز مادر و زور زن را به همه مرد ها تبریک می گم...

نوشته شده توسط سعید Jackson در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 11:5 قبل از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

سلام عرض می کنم، خدمت یکایک دوستان عزیزان و علاقه مندان به دهکده کوچک. این مدتی که گذشت، حقیقتش خیلی خوش گذشت… باور کنید یک ذره هم دلم برای خوانندگان و کسانی که با نظر هاشون مدام پاچه ما را می خاردند تنگ نشده بود. خلاصه کنکور ریاضی هم دادیم و از آنجا که استعداد ریاضیمان در سطح خیلی بالا بود، و هیچ وقت طنز نمی نوشتیم و مدام با فیثاغورث به مباحثه و مباهله می پرداختیم، بدیهی است که در دانشگاه هاروارد چغزآباد ضغول قبول خواهیم شد.

بگذریم که گذشت...

در مدت غیبت صغری ما طنز هایی در نشریه دانشجویی می نوشتیم که برایتان در این مکان بازگو خواهیم کرد . موفق و پیروز باشید .

 

فعلا خدا یار و نگهدارتان باد

سلام عرض می کنم، خدمت یکایک دوستان عزیزان و علاقه مندان به دهکده کوچک. این مدتی که گذشت، حقیقتش خیلی خوش گذشت… باور کنید یک ذره هم دلم برای خوانندگان و کسانی که با نظر هاشون مدام پاچه ما را می خاردند تنگ نشده بود. خلاصه کنکور ریاضی هم دادیم و از آنجا که استعداد ریاضیمان در سطح خیلی بالا بود، و هیچ وقت طنز نمی نوشتیم و مدام با فیثاغورث به مباحثه و مباحله می پرداختیم، بدیهی است که در دانشگاه هاروارد چغزآباد ضغول قبول خواهیم شد.

بگذریم که گذشت...

در مدت غیبت صغری ما طنز هایی در نشریه دانشجویی می نوشتیم که برایتان در این مکان بازگو خواهیم کرد . موفق و پیروز باشید .

 

فعلا خدا یار و نگهدارتان باد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید Jackson در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 9:38 قبل از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |
 
offshore
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
Ä