در ضمن می دونید خدا امسال مردم ایران رو گول زد. چرا که روز قدس یعنی آخرین جمعه ماه رمضون امروز بود . باور کنید از ساعت ۶ صبح دارم تو خیابونا و سر چهار راه ها راه پیمایی می کنم. مدونی من اسم امروز رو می ذارم قدس الشک !
نکته بعدی اینکه این جمعه هم گذشت مهدی نیامد ؟ آخه پس تو کی میای مهدی ؟ نه جون داداش یه نظر بده بگو کی میای ؟ یه ایمیل نه اصلا یه اس ام اس بابا فقط یه میس بزن! بخدا مامان منتظرته ها . مگه قرار نشد دانشگاه نزدیک قبول شدی هر جمعه یه سری بزنی ؟؟؟


سوالی که مدت ها ذهن ماهی ها را به خود مشغول کرده بود این بود که چرا آنها در اب غرق نمی شوند ؟! چگونه در اب نفس می کشند ؟ همین امر باعث شده که سالانه مقدار زیادی فسفر در مغز ماهی ها سوخته شود. دیگر کله ماهی ها فسفر سابق را نداشت و این خسارت زیادی را به ماهی گیران وارد می آورد. چرا که مردم دوست نداشتند ماهی احمق بخورند.
البته این بیماری ( کاهش فسفر مغزی ) به سرعت در دریا منتشر شد و ذهن خیلی از میگو های دانشمند را مشغول خود کرد. و این موجودات باهوش فکر کردند و فسفر مغزشان سوخت. تعداد دیگری از میگو های محقق دست به کار شدند و تحقیقاتی در مورد واگیر دار بودن بیماری تفکر و سوخته شدن فسفر مغزی انجام دادند. پس از ساعت ها تحقیق و بررسی مشخص گردید این بیماری خیلی خطرناک از طریق هسته اتم هیدروژن 6 مثبت به موجودات دریایی منتقل می شود.
وقتی این خبر از خبرگذاری کوسه نیوز منتشر شد. عده زیادی از ماهی ها و حتی شیر ماهی ها از ترس اینکه فسفر مغزشان سوخته نشود. آرزو کردند که به خشکی بروند و از این آب لعنتی نجات پیدا کنند. برای همین قاچاقی شب هنگامی که آب دریا بالا امده بود خود را به ساحل رساندند. و شبانه به دور از چشم ماهی گیران خود را به خارج از اب رساندند و در جا تلف شدند.
در این میان جلبک ها که از ضریب هوشی بسیار بالایی بر خوردار بودند از ترس اینکه مبادا اتم 6 بار مثبت هیدروژن، آن یک هزارم فسفری که درون مغز آن ها هست را بسوزاند. فکر کردند که چطور می توانند ریشه خود را از کف دریا بیرون بیاورند و از آب فرار کنند. اما متاسفانه همین فکر باعث شد مغز تک سلولیشان فعالیت کند و فسفر بسوزاند.
همه موجودات دریایی احمق و دیوانه و جاهل شده بودند و هر کدام مشغول کار هایی بودند که واقعا از یه انسان متشخص بعیده ...
صبح یه روز تابستونی که وسط اقیانوس ارام روی قایق دراز کشیده بودم و چرت می زدم متوجه شدم که یکی از مار ماهی ها مشغول انجام عملیات نجومی در دریاست.
خیلی تعجب کردم یه شیرجه زدم تو اقیانوس تا حدودا بیست هزار فرسنگی شنا کردم. فقط بگم که فشار اب خیلی زیاد بود و همه جا هم تاریک! از مار ماهی پرسیدم داری چی کار می کنی ؟ گفت دارم : حلال ماه شوال رو روئیت می کنم.
گفتم : آها پس داری تو عمق دریا ماه رو پیدا می کنی ! تو که هنوز به سن تکلیف نرسیدی ماری کوچولو ! تازه من بهت قول می دم جمعه عید باشه دیگه نمی خواد روزه بگیری. دیدن هلال ماه مال عوام الناس دکتر ! نه برای ما که برگزیده ایم. دیدم دیگه داره نفسم داره بند میآد اخه کپسول اکسیژن نیاورده بودم، دماغمو گرفتم بیام بالا که دیدم ژول ورن با زیردریاییش داره از اونجا رد می شه. یه دست براش تکون دادم. اونم واسم بوق زد و گفت : چرا سرخ شدی ؟ بیا سوار می رسونمت. خلاصه در زیر دریایی رو باز کرد. منو رسوند. اومدم پیش شما ببینم حالتون خوبه ؟ در سلامتی کامل به سر می برید ؟
موضوع : وام ترک اعتیاد

سعید زاهدی
با توجه به درخواست های مکرر بسیاری از دوستان اراذل اوباش و معتاد، مبنی بر چگونگی دریافت وام ترک اعتیاد، بر آن شدیم. تا با یکی از مسئولین در این زمینه گفتگویی داشته باشیم.
خدمت سرکار خانوم قناریان، کارشناس مبارزه با اعتیاد عرض سلام و خسته نباشید دارم. خواهش می کنم خودتونو برای خوانندگان بیکار و الاف ما معرفی کنید و بگید چند سالتونه !
- قناریان : سلام. خب منم سلام عرض می کنم خدمتتون و همینجا بگم که خیلی لوسی، شما که منو تو خط بالایی معرفی کردید. من دیگه کیو معرفی کنم ؟ در ضمن سن من به تو و این خوانندگان [ـــــــــ] هیچ ربطی نداره.
- بله. خواهش می کنم احترام خودتونو نگه دارید. من شما رو به آرامش دعوت می کنم. اگر اجازه بدید، از حضورتون استفاده کافی رو ببریم.
- قناریان : اولا تو غلط می کنی منو به آرامش دعوت می کنی. دوما چی می خوای استفاده کنی؟ تریاک، کراک، خوراک... کریستال، شیشه، آهن، چدن، نون خشکی، نمکی ...
- ببخشید خانوم منظورم از استفاده کردن این بود که سوالاتی در مورد شرایط یک معتاد برای تعلق گرفتن وام ترک اعتیاد، از شما بپرسیم.
- قناریان : خب. همین ؟ این همه راه اومدی اینجا فقط همینو بپرسی ؟
- نه خب! می خواستم خواهش کنم. تشریف بیارید به دوستان اراذل سواد یاد بدید.
- قناریان : فقط همین ؟ به خاطر اراذل بیام ؟ باشه من فردا میام...
- اگر امکان داره، از این به بعد هر روز بیاین ...
- قناریان : چرا هر روز بیام ؟ به خاطر اراذل اوباش ؟
- نه. به خاطر خودم.
- قناریان : ها ها ها... تو که منو کشتی با این سکوتت. خب چی مصرف می کنی عزیزم ؟
- صابون مصرف می کنم (از همکاران عزیز خواهش می کنم اسم منو شطرنجی کنید. )
- قناریان :واه . خدا مرگت بده . صابون چرا ؟ مریض می شی ! بیا کراک سرویس پک 3 استفاده کن.
- نه خانوم قناریان والا من یه مدت قیر مصرف می کردم. تصمیم گرفتم ترک کنم، خودمو به یک موسسه ترک اعتیاد معرفی کردم.اونجا به من شربت بنزین دادند تا قیر ها از درون معدم پاک بشه. اونجا بود که معتاد بنزین شدیم، چشمتون روز بد نبینه، بنزین که سهمیه بندی شد، به ما کارت سوخت ندادن. الانم دارم شکلات صابون مصرف می کنم. می خواستم از وام ترک اعتیاد بهره مند بشم.
- قناریان : پس که اینطور. این وام ترک اعتیاد وجود خارجی نداره. شایعه است. مثل سیمرغ....
- بله. ببخشید سرنگ دارید ؟ می خوام یکم شامپو تزریق کنم ...
- قناریان : پس تزریق هم می کنی... مرتیکه ی احمق بی شعور تو خجالت نمی کشی ؟ گرفتی ما رو ؟ بدبخت بیچاره فکر کردی من مسخره تو ام. هر اراجیفی که خواستی بگی و من باور کنم. برو خدا وامتو یه جای دیگه حواله کنه. برو آقا جان...
هر هر هر... نه خداییش داشتین چه جوری سر کار گذاشتمش . طرف روانش خشخاشی بود. 2 ساعت بهش نرسیده اینقدر داغونه ... دوستان اراذل ملتفت شدن ؟
عرض تسلیت و تاسف!
هنگامی که مداح اهل بیت رپ می خوانــــــد ،
هنگامی که مهر بر منبر شیخ پرتاب می شود،
هنگامی که خود فروشان خودزنـــــی می کنند،
هنگامی که متن نوحـه در تاریکی گم می شود،
هنگامی که صف نان صلواتی محل از جمعیت حاضر در مراسم شب قدر بیشتر می شود،
هنگامی که نوحه امام حسین در شب شهادت به جای نوحه امام علی خوانده می شود،
نگاهی به ساعت می اندازی و مراسم پرفیض را ترک می کنی...
دیشب همه بر معاویه و یزید لعنت فرستادند. اما من از خدا برایشان طلب آمرزش کردم. خدا از سر تقصیراتشان بگذرد ...
-------
دیشب پیرمردی با دل ساده خویش شعری خواند که از هفتاد مداح و مجلس گرم کن تاثیرش بیشتر بود. او به خاطر شعرش پول نگرفت و با احساسش خواند نه با زبانش...
از دشمنان اهل بیت بیزاری می جویم. اما لذتی که در بخشش است در نفرین نیست. همانند لذتی که در گذشت است در انتقام نیست. علی از قاتل خویش گذشت...
یادمان باشد در جهان اگر عشق بورزی عشق به سراغت خواهد آمد و اگر نفرت بورزی نفرت !
ماجرای سینمای دانشگاهی
سعید زاهدی
مدیرکل امور فرهنگی وزارت علوم از طرح ساخت سینماهای دانشجویی در دانشگاههای کشور خبر داد و گفت : در فاز اول ساخت سینماهای دانشجویی، طرح ساخت سینماهای ساحلی به دانشگاههای ساحلی کشور ابلاغ شده است.
- به به به ! چشمم روشن، گوشم تیز، دهنم وا، چه خبرا. سینمای ساحلی و دانشجویی و فاز اول و ... خدا به خیر کنه. آخه نه اینکه دانشجویان و فرهیختگان دانشگاه های کشور ما خیلی درس می خوانند. و بس که تحقیق و پژوهش می کنند خسته می شوند، عرق می ریزند، علم های نو پدید می آورند، خب حق هم دارند که حداقل 23 ساعتی از روز وقت خود را درون یک مکان فرهنگی مثل سینما بگذرانند.
از طرفی دانشجویانی که نیاز به یک جزوه مرتب زیبا و خوش خط دارند و رویشان نمی شود در ملا عام اقدام به جزوه گیری کنند. این مکان با توجه به اینکه فضایی تاریکی را دارا می باشد، بستری مناسب علمی و فرهنگی جهت رد و بدل و قاچاق جزوه خواهد بود.
من فکر می کنم اگر از سینمای هالیوود یک سیم بکشند و مستقیم به سینما های دانشگاه های ما وصل کنند. خودش یک کار مثبت فرهنگی دیگر است. چرا که می توانیم با فرهنگ های کشور های دیگر نیز آشنا شویم. و همچنین از نزدیک هم ولایتی هایمان را ببینیم. در ضمن اگر بخواهیم این سیم را زمینی بکشیم خیلی طول می کشد. بهتر است با هواپیما کشیده شود.
از دیگر اقداماتی که قرار است در این سینما ها صورت بگیرد، پخش فیلم است. بدین منظور قرار شد تا بزرگترین کارگردانان ایران و جهان فیلم هایی در این زمینه که به درد قشر آگاه جامعه بخورد را بسازند. فیلم هایی مانند : من ترانه جزوه دارم- کلاهی برای جاسبی– مشروطی ها – به خاطر یک جیب نمره – می خواهم دانشجو بمانم – خیلی خواب خیلی کتاب – دیشب بردنم حراست آیدا – سال های بهمن و بنفشه – دانشجویی با دمپایی پلاستیکی – به دنبال استاد نمو– و میم مثل مجتبی نخعی راد !
ولی خداییش سینمای ساحلی رو دیگه نداشتیم. آخه آدم خجالت می کشه. یعنی آدم باید خیس خیس با مای--و---- آسانسور ------ اوه نکن بابا ! دارم حرف می زنم.یعنی دارم مطلب می نویسم. این سانسور بازیا چیه ؟ فیلم سینمایی که نیست...
حالا شما زیاد دلتان را خوش نکنید. فکرتان را مشغول نکنید. تا این طرح به سر انحام برسد باید دست نوه تان را بگیرید و از این سمت خیابان با کمک او به سمت دیگر بروید. تا این طرح به سرانجام برسد دیگر نسل بعضی از پژو ها به علت خودکشی بیش از حد منقرض شده است. دیگر پیکان 57 به خاطره ها می پیوندد. دیگر توپولوف ها با ماموت ها همنشین می شوند. دیگر نان صلواتی هم سهمیه بندی می شود.و حتی قطار شهری مشهد هم راه می افتد.
نشریه ستون آزاد


