چه خوش گفت آن گوهر پاک دید........... که دختر برتر از پسر بیامد پدید
- یک دختر برتر به دلیل نجابتش نباید پسر مورد علاقه خود را انتخاب کند.
- یک دختر برتر هر چه مادر پدرش گفت گوش جان می سپارد.
- یک دختر برتر مجبور است سال ها در انتظار همسر آینده بماند.
- یک دختر برتر کار خود می کند. کار بقیه خانواده نیز می کند.
- یک دختر برتر شئونات اسلامی و غیر اسلامی را رعایت می کند.
- یک دختر برتر می پذیرد که اگر کشته شود، دیه اش کمتر از مرد است.
- یک دختر برتر می پذیرد که اگر خدایی نکرده پدر نازنینش گور به گور شد، مثقال ارثی به او نمی ماسد.
- یک دختر برتر استعدادی در رئیس جمهور شدن ندارد.
- یک دختر برتر جزوه اش را به کسی نمی دهد.
- یک دختر برتر سهم کمتری در ورود به دانشگاه دارد.
- یک دختر برتر سبزی پاک می کند، سفره را تمیز می کند، خانه را جارو می کند و ...
- یک دختر برتر خوشا به سعادتت !
- یک دختر برتر به به به.
- یک دختر برتر سراغ ندارید ؟ (جهت کارگری )
- یک دختر برتر دلش به این خوش باشد که برتر است.
- یک دختر برتر ، برتری اش بخورد تو سر.. تو سر .. تو سر خودم.
- یک دختر برتر همان بهتر که برتر نباشد.
(چاپ شده در ویژه نامه بانوان البته با سانسور )
ماجرای من و الهام
سعید زاهدی
دیشب هر چی زنگ زدم خونه الهام جواب نداد. باورم نمی شد، آخه اون که هر شب جواب می داد.نکنه خدایی نکرده زبونم لال، چشمم کور، دهنم لق، گوش الیاس کر، بیمارستان باشه.
دوباره زنگ زدم. اما فایده ای نداشت. گوشیش خاموش بود، تلفن رو هم بر نمی داشت. یعنی چرا دیگه جوابم رو نمی ده ؟ مگر من چی کار کردم ؟ الهام تو رو خدا گوشی رو بردار ...
تقصیر خودم بود نباید باهاش اونجوری صحبت می کردم. آخه این موقع شب کجایی ؟ دیگه طاقت نداشتم.می خواستم امشب حرفام رو باهاش بزنم.
پاسی از نیمه شب نگذشته بود. که با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم. الهام بود. اولش خوشحال شدم که زنگ زد اما بعد گوشی رو برداشتم با عصبانیت گفتم: هیچ معلوم هست تو کجایی ؟ زود باش راستشو بوگو تا این موقع شب کجا بودی!
الهام مثل همیشه با صدای گرم و پر از مهر و محبتش گفت : آخر زاهدی جان، وزیر علوم گرامی ! خودت می دونی که تازگی ها چقدر سرم شلوغ شده است. باور کن اگر رئیس جمهور محترم دستور نمی دادند، اینقدر کار نمی کردم. من تا الان مشغول فعالیت و به دست آوردن یک لقمه نان حلال بودم.
منم گفتم : خوب شد آقای سخنگو خیالم راحت شد. می خواستم در مورد استعفای آقای لاریجانی کمی باهات صحبت کنم...
چکیده ای از خاطرات وزارت من
(نشریه طنز ستون آزاد )
| گفتگوي اختصاصي سوسه با بزبزقندي ؛ دلم مي خواست حبه انگور با پسر شجاع ازدواج مي كرد | |
|
نکته مهم : این مطلب از من در روزنامه قدس به نام دوست خوبم مجید مهجور چاپ شد. خوب اینم از خوش شانسی بنده است. |
البته به زودی با سیل عظیم مطالب رو برو خواهید شد.
اومدم تسلیت بگم به همه جامعه ایرانی مخصوصا فرهیختگانی مثل خودم.
یاد آن دکتر شاعر بخیر!
روحش شاد باد ...
دکتر قیصر امین پور بر اثر عارضه قلبی جانش را داد به خدا و اشعارش را به ما .
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري![]()


