
به مناسبت روز تولدم، عید نوروز، و ... از خودم می نویسم تا بیشتر با این موجود از خود راضی آشنا بشید.
- طبق روایات مختلفی که از بزرگان نقل شده است. سعید زاهدی در نیمه شبی بارانی یعنی یک فروردین سال هزار سیصد و تلفن پایش را به این جهان فانی گذاشت. یک فروردین بود اما هنوز سال تحویل نشده بود. و این اولین تناقض زندگی ام بود.
- به مرور زمان تناقض های بیشتری در زندگی من بوجود آمد، پدری اصول گرا و مادری سوسول گرا ! همین مسئله باعث شد تا دو شخصیت کاملا مجزا پیدا کنم و شبی در می کده بمانم و شبی در مسجد به سر کنم .
- به سیب زمینی، موز، ایرانسل و هر چیزی که رنگش زرد باشد علاقه مندم.
- در کنار زرد آبی رو هم دوست دارم و خب این همون تناقضه، همیشه سعی کردم زرد و آبی رو مخلوط کنم و سبز باشم.
- با وجودی که طنز می نیویسم و با دوستان می خندم، اما در تنهایی هام عاشق آهنگ های غمگینم.
- با همه چیز مخالفم، حتی با خودم به توافق نمی رسم. فکر کنم به یک روانپزشک احتیاج دارم.
- معمولا روانشناس ها را روان درمانی و هیپنوتیزم می کنم.
- به هک و نفوذ هم علاقه دارم، حالا یا سیستم طرفو هک کنی، یا مخشو یا قلبشو یا زندگیشو ...
- بزرگترین دروغی که گفتم : کار من نبود !
- اگه یه روز یه چراغ جادو پیدا کنم و قرار باشه سه تا آرزو بکنم، آرزو می کنم 1000 تا آرزوی دیگه هم بکنم.
- سخت افزار کامپیوتر می خونم، به سیاست هم علاقه ندارم. سیاست به من علاقه داره !
- سر یک نادانی یک اشتباه یک سوءتفاهم و از روی خجالت نویسنده شدم.
- اولین اشتباهی که کردم این بود که به دنیا اومدم و آخریش هم اینه که از این دنیا برم.
- عاشق خودم هستم، حاضرم جونمو واسه خودم بدم، ولی بقیه رو هم دوست دارم.
- فعلا چیزی یادم نمیاد، فقط بگم که خیلی پسر خوبی هستم، و از کسایی که از خودشون تعریف می کنن متنفرم.
- به حافظ و ناپلئون چارلی چاپلین علی شریعتی و شکسپیر هم علاقه دارم .
- در یک کلام بگم که پارادوکسم !
- پارادوکس !
بهارتون قشنگ، سال نو تون روشن تر از پارسال، خوش بگذره !
این روز های آخر سالی بد جور دلم می گیرد، دوست دارم به خاطرت همچو آبشار نیاگار اشک بریزم. تو این دنیا هر کی دنبال یه چیزیه خب منم دنبال تو ام. دوست دارم دوباره ببینمت. من فقط تو رو می خوام. درست 8 ماه می شه که هیچ خبری ازت ندارم. بگو چرا پیشم نموندی ؟ گفتی خدا خواسته بری ! قبلنا یادته می اومدی می رفتیم خونه مادر بزرگه ! یادته قول دادی دوباره برگردی ؟ پس کی ؟ چرا نمیای
می دونی دیگه طاقت دوریتو ندارم. قول بده وقتی دانشگاه ها تعطیل شد بیای ! بهار باور کن خیلی دوستت دارم. بهار من دیگه نمی تونم طاقت بیارم. از این همه دوری خسته شدم. تابستون شد، زمستون شد، پاییز اومد تو چرا نیومدی هنوز؟
بهار بیا همه جا رو شور و نشاط ببخش، از این به بعد سعی کن سالی دوبار بیای، اینجوری بهتره ! اصلا چرا همیشه بعد از زمستون میای ؟ چرا بعد از پاییز نمیای ؟ بهار ما رو از لطف و نعمت تعطیلی های عیدت بی بهره نذار !
قربانت درخت دانشجو !


